تبليغاتX
سه کنج
وقتی بزنی تو گوش یکی، باید دیه بدی

اگر برینی تو روح یکی ، هیچکس جز خود اون آدم نمیفهمه و هیچ جا نمیتونه ثابت کنه.

نمیدونم خودم رو لعن کنم یا تو رو...؟!

تو روح خودم.

+ نوشته شده توسط ماه منیر در سه شنبه 20 بهمن1388 و ساعت 22:25 |

تمام دیشب خوابهای تهوع آور دیدم

فکر کن بیش از 6 بار از خواب بپری و بگی چه مزخرفی دیدم و بعد چشمهاتو ببندی و مزخرف بعدی رو ببینی :(

از همه بد تر ....اون مزخرفات نقطه ضعفهات باشه

نقطه ضعف بالفطر چیز خوبی نیست ، ولی برای مخاطبها اگر بفهمنش خیلی عالیه...

تو رو خدا اگر ضعف کسی رو فهمیدین فرهنگ استفاده ازش رو رعایت کنید.

آدمها رو اگر انسان ببینیم ، یه موجود با کلی احساسات و منطق و روح و ... ، به خودمون اجازه ی هر برخوردی رو نمیدیم.

هر وقت دوستی ترکت کرد ، قبل از اینکه به نامردی اون فکر کنی ، به کارهایی که باهاش کردی فکر کن.


دوستانی که منو فقط اینجا میشناسند همگی بدون استثنا فکر میکنن من یه کوچولو مشکل عصبی دارم.

باور بفرمایید من در 3 چهارم عمرم خندیدم و خنداندم.

هر کسی حریمی داره ، علایق و چندش جاتی داره.

حیوون ها هم اگر کسی حریمشون رو بشکونه ، وحشی میشن . چه برسه آدم...

خواهش میکنم نگید که خودتو کنترل کن خووووووووووووووووووب...

به جاش همه کار بلدم بکنم.ایشششششششششه:دی

در آخر : جیغ و داد های من در اینجا ، جنبه ی بیرونی نداره.اگر بیرون بروز کنه مطمئناً اینجا بازخورد نداره.

+ نوشته شده توسط ماه منیر در سه شنبه 20 بهمن1388 و ساعت 11:14 |

ما آدمها گاهی دچار عذاب وجدان ناشی از عدم توانایی انجام کاری میشیم

کاری که دوست داریم انجام شه

ولی به هر دلیل درونی ، نمیتونیم


در این مواقع یکی از کارهایی که برای آروم کردن خودمون انجام میدیم چیه؟

این که دیگران رو ترغیب به انجام اون کار بکنیم


از کوچکترین اجتماع مثل خونه و خانواده گرفته تا....

کشور و ملت ...

جهان و تمام آدمها


مثلا تو خونه:

من خیلی دوست دارم که یکی بره کمک مادر خانواده کنه

میشینم به تک تک افراد غُر میزنم و ارشاد میکنم که به ننه تون کمک کنید

ولی نشیمنگاه من اپسیلونی تکون نمیخوره


مثلا تو کشور :

آهای ملللللللت پاشین برین 20 و دوی بَه من  بزنین تو دهن استب داد

ولی من به دلایل شخصی نمیتونم برم!!!!


مثلا تو جهان:

4 تا به اصطلاح سیاستمدار یا دوستدار محیط زیست یا ... میشینن برای اهدافشون ملت رو اُسکل میکنن

خودشون سرشون تو آخُر خودشون

با یه جاییشون بهمون میخندن


اگر قرار بود هرکسی فقط به کارهایی فراخوان بده که خودش هم عمل میکنه ، شاید همه مون لال میشدیم

+ نوشته شده توسط ماه منیر در دوشنبه 19 بهمن1388 و ساعت 22:18 |
همیشه از برگشتن دم غروب بدم میومده

حتی اگر از بدترین جا بخوام برگردم

انگار غم همه ی عالم تو دلت کاشته میشه

از غروب خوشم نمیاد

ولی عاشق طلوعم

طلوع...

انگار همه ی دنیا به جنب و جوش میفته

همه ی مرده ها زنده میشن

از تنهایی بیرون میای

ازفکرهای بیخود رها میشی

...


ولی میدونم که اینها برای این سن هست

2 روز دیگه که مستقل شدم

آرزوی غروب در تمام روز پیرم میکنه

و طلوع شاید نفرت انگیز ترین خبری باشه که باید هر روز دریافت میکنم


ولی هنوز امیدی هست

امید به این که

هیچ کس از آینده خبر نداره


چه هنری میخواد ، در حال زندگی کردن و لذت بردن ...

+ نوشته شده توسط ماه منیر در یکشنبه 18 بهمن1388 و ساعت 17:16 |

حالت تهوع دارم

4 ساعت پشت هم نشستم فیلم آشغالی مزخرف ِ دری وری ِ بی محتوا نگاه کردم

چقدر احساس انگلی دارم

اه

اگه علافی میکردم بهتر بود.

اَیییییییییی

انقدر بدم میاد سر یه چیز به این مزخرفی حس گُهی میگیرم

اه

برم بکپم همه چیز یادم بره

فردا از اول شروع میکنم



+ نوشته شده توسط ماه منیر در شنبه 17 بهمن1388 و ساعت 23:31 |
یه ایمیل برام اومد ، خوشم اومد ، براتون میذارم.نمیدونم نویسنده اش کیه.


خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد، از زمانی که
تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی
که تاریکی شب سر می رسد.و همواره بر
پشت تو باری سنگین خواهد بود.و تو
علف خواهی خورد و از عقل بی بهره
خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی
کرد و تو یک خر خواهی
بود.

خر به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من
عمری طولانی است. پس کاری کن فقط
بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی
خر را برآورده کرد

 خدا سگ را آفرید و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهی
بود و بهترین دوست و وفادارترین
یار انسان خواهی شد.تو غذایی را که
به تو می دهند خواهی خورد و سی سال
زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی
بود.
سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری
طولانی است.کاری کن من فقط پانزده
سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را
برآورد...

 
خدا میمون را آفرید و به  او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از
این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و
برای سرگرم کردن دیگران کارهای
جالب انجام خواهی داد و بیست سال
عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی
بود.
میمون به خداوند پاسخ  داد:
بیست سال عمری طولانی است، من
می خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند
آرزوی میمون را برآورده کرد.

 و
سرانجام خداوند انسان را آفرید و  به او گفت:
تو انسان هستی.تنها
مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره
زمین.تو می توانی از هوش خودت
استفاده کنی و سروری همه موجودات
را برعهده بگیری و بر تمام جهان
تسلط داشته باشی.و تو بیست سال عمر
خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بیست
سال مدت کمی برای زندگی است.آن سی
سالی که خر نخواست ، آن پانزده
سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که
میمون نخواست زندگی کند، به من
بده.
و
خداوند آرزوی انسان را برآورده
کرد...
و
از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست
سال مثل انسان زندگی می
کند!!!
و
پس از آن،ازدواج می کند و سی سال
مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می
کند ، و مثل خر بار می
برد
و
پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در
آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و
هرچه به او بدهند می
خورد...!!!
و
وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون
زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به
خانه آن دخترش می رود و سعی می کند
مثل میمون نوه هایش را سرگرم
کند...!!
+ نوشته شده توسط ماه منیر در شنبه 17 بهمن1388 و ساعت 20:7 |
گور بابا چلّه ملّه ....

ولم کن بابا گرفتی مارو هاااااااااااا

علاف ِ بی وجود.


+ نوشته شده توسط ماه منیر در شنبه 17 بهمن1388 و ساعت 11:43 |

سرنوشت چیست؟


آنچه که به آن دچار میشویم


+ نوشته شده توسط ماه منیر در جمعه 16 بهمن1388 و ساعت 21:43 |
فاصله ات رو با آدمها باید حفظ کنی

بعضی فکر میکنند صمیمی شدن یعنی یک علامت سوال گنده بگیری بالا سر طرفت ، به طوری که تمام هیکل و درون و بیرونش زیر اون قرار بگیره.



* این قاعده از دوستان دیرینه و خیلی صمیمی و بعضی افراد خانواده مستثنی ست.


+ نوشته شده توسط ماه منیر در جمعه 16 بهمن1388 و ساعت 10:45 |
وقتی فقط خودت باشی و خدای خودت

گذران زندگی راحت تر است

و گاهاً شیرین تر

+ نوشته شده توسط ماه منیر در جمعه 16 بهمن1388 و ساعت 10:40 |